تبليغاتX
روسري آبي

روسري آبي

يادداشت هاي روزانه يك زن

مثل اينكه اسفند امسال قرار خبرهاي خوب بشنويم.فكر مي كنم داره تلافي اسفند سال گذشته و حتي يازده ماه گذشته در مي ياد.امروز هم خبر رسيد كه موسسه كنشگران فك پملپ شد.به دكتر رزاقي و همه دوستاني كه تو كنشگران بودن يا به قول خودمون كنشگراني ها تبريك مي گم.ولي گويا اين رسم شده كه اسفند ماه يا جايي رو ببندند يا فك پلمپ كنند.اميدوارم هر چه زودتر خبر توقف لغو مجوز مجله زنان را هم تا پايان سال بشنويم.ديگه فكر كنم اين خبر باعث مي شه كه بيشتر اميدوار بشيم كه سال جديد سال خوبي باشه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:15  توسط فرنوش  | 

طبق معمول هميشه كه چرخي تو اينترنت مي زنم گاهي هم در سايت هاي خودي سري به لينك حوادث مي زنم امروز چشمم به خبري تاسف آور خورد كه زني روز چهارشنبه در مترو ايستگاه بازار خودش رو روي ريل قطار انداخته و قصد خودكشي داشته كه خوشبختانه زنده مانده است.

طبق گزارشي كه ايسنا داده اين زن چند بار ديگه هم اقدام به خودكشي كرده ولي موفق نشده است.من در ماهنامه فوريت در گفت و گو با دكتر فوده رئيس بيمارستان رواني آزادي درباره علل خودكشي به خصوص خودكشي زنان سوال كردم در جواب گفت كه به دلايل مختلف و شرايط نامناسب اجتماعي،فرهنگي و خيلي عوامل ديگر ميزان خودكشي در زنان بيشتر است.بدون شك فشارهاي زياد اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي كه به زنان و دختران ما چه از جانب خانواده و اجتماع وارد مي شه سبب بروز چنين حوادث ناگواري مي شه.

هفته پيش موسسه زندگي مثبت با همكاري خانه خورشيد كارگاه آموزشي آشنايي با بيماري اچ آي وي/ايدز براي زنان اين مركز دي آي سي برگزار كرد.در حال حاضر خانه خورشيد يكي از فعال ترين دي آي سي هاي زنان در شهر تهران و توانسته خدمات خوبي رو هم به زناني كه ترك اعتياد كرده اند ارائه بده.زناني رنج كشيده كه به دليل شرايط نامساعد و بد خانوادگي تن به ازدواج هاي اجباري داده و به دليل معتاد بودن همسران آنان نيز معتاد شدند و براي تامين مواد و حتي زندگي خودشون مجبور به تن فروشي شده و هنوز هم تن فروشي مي كنند.

شايد اولين چيزي كه خودنمايي مي كرد حضور مادر و دختراني بود كه به اينجا آمده بودن .حضور دو نسل اما با شرايط يكسان و سخت و حتي تغييري هم در آن نخواهد بود.

صباي كوچك ۴ ساله با آن جثه نحيف به همراه مادر و مادر بزرگ آمده بود تا شايد تقدير براي او طور ديگري عمل كند ولي آيا اين طور خواهد بود؟

او كه بارها و بارها عمل تزريق  مواد مخدر را در خانواده و توسط نزديك ترين كسانش ديده و تجربه كرده مي تواند سرنوشت ديگري را براي خود تعيين كند؟اميدوارم كه چنين شود.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:15  توسط فرنوش  | 

بالاخره بعد از شنيدن خبرهاي بد دو خبر خوب شنيدم.بسيار بسيار خوشحالم.اول اينكه پروين اردلان روزنامه نگار و يكي از اعضاي كمپين يك ميليون امضا و از فعالين جنبش زنان جايزه معتبر اولاف پالمه را به دليل تلاش براي برابري خواهي بين زنان و مردان دريافت كرد.وقتي خبر را شنيدم بسيار خوشحال شدم.پروين جان هزار بار تبريك.

به قول دوست عزيزم جادي اين بهترين هديه بود در اين سالي كه پر از خبرهاي بد بود و اتفاقات ناگوار.لغو مجوز مجله زنان، مرگ مهران قاسمي و احمد بورقاني و بسته شدن چند مجله و روزنامه و حكم هاي اعدام و غيره اين خبر شايد اثر اين حوادث ناگوار رو تا حدودي خنثي كرد.اميدوارم كه باز هم شاهد خبرهاي خوب باشيم.

دوستان گفتني ها رو تو وبلاگهاشون نوشتن و ديگه چيزي براي گفتن نمي مونه جز اينكه پروين را اين گونه شناختم، آرام و صبور و بي ادعا فكر مي كنم اين بهترين تعريفي باشه كه بخوام از پروين داشته باشم.تبريك به همه مردان و زناني كه در راه برابري حقوق تلاش مي كنند.

دوم اينكه به دستور مستقيم رئيس قوه قضاييه پرونده شهلا جاهد به شعبه هم عرض فرستاده مي شود تا مورد بررسي مجدد قرار بگيره.اين خبر خوب و خوشحال كننده اي است اگر چه خطر مرگ دلارا و يك جوان ۱۸ ساله رو تهديد مي كنه اميدوارم كه باز هم خبرهاي خوب بشنوم و بنويسم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط فرنوش  | 

 

مجله زنان لغو مجوز شد.به همین سادگی.انتشار یک خبر از سوی یک خبرگزاری اونهم خبرگزاری فارس شوک برانگیز است.وقتی این خبر رو دیدم چند لحظه سکوت کردم و فقط به تیتر خبر خیره شده بودم که این یعنی چی؟

وقتی با مریم تماس گرفتم گفت آره مثل اینکه مجله از سوی هیات نظارت لغو مجوز شده است اما چیزی به خودمون ابلاغ نشده!واقعا این سوالی است که بی جواب مانده یعنی چی که خبر لغو مجوز یک نشریه قبل از اینکه به خود مدیر مسوول ارسال کنند به یک خبرگزاری می دهند!

سال ها است که مجله زنان را می شناسم حتی قبل از اینکه وارد مطبوعات شوم.خواندن مطالبی که شاید در میان آنها برخیشان دغدغه های تو نیز هست مسکنی است که فکر می کنی به جز من کسانی دیگر نیز هستند که مثل تو دغدغه هایی دارند و برای نشان دادن آن صحبت می کنند.

نمی دونم اینجا شاید رسالت مطبوعات تعریفش عوض شده باشد.مگه مطبوعات نباید اطلاع رسانی کنند و مشکلات را به گوش مسوولین برسانند.به نظر دوستان هیات نظارت بر مطبوعات نوشتن درباره مشکلات زنان و مسائلی که با آن دست به گریبان هستند سیاه نمایی است؟خوب اگر سیاه نمایی است چرا در جهت رفع آن تلاشی نمی کنند.

لغو مجله زنان به مفهوم پاک کردن صورت مساله است چرا که همه می دانیم و می دانند که مشکلات زنان چیست!لغو یک مجله مشکلی را حل نمی کند آیا بهتر نیست به جای حذف به دنبال راهکاری باشیم که بتواند در جهت پویایی زنان و دختران جامعه کمک کند؟

بسیار متاسفم برای دختران نوجوان و جوانی که به دلیل اهمیتی که به پیرامون خود دارند خواندن نشریه زنان را از دست می دهند.

باور نمی کنم که گزارش هایی که در مجله به چاپ رسیده باعث مغشوش کردن امنیت روانی شده باشد!آیا بالا رفتن آمار خودکشی و خودسوزی زنان و شوهر کشی باعث مغشوش شدن می شود یا این که تحلیل کردن و پرداختن به این مسائل؟

این سوالی است که باید به آن پاسخ داده شود.گر چه تاکنو ن طی این سال ها که شاهد توقیف روزنامه ها و نشریات بودیم پاسخی منطقی دریافت نکرده ایم.

شاید برخی مطالب در مجله تلخ بوده باشد اما این تلخی به دلیل خبرهایی است که در جامعه رخ داده و از سوی ارگان ها و منبع های دولتی مانند خبرگزاری ها اعلام می شود پس بیشتر این اخبار است که خود را به مجله تحمیل کرده و سبب شده که نویسندگان مجله به دلیل اهمیت موضوع به آن پرداخته و در آن به واکاوی و کنکاش بپردازند ولی این به مفهوم سیاه نمایی و یا عدم امنیت روانی نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 14:47  توسط فرنوش  | 

وقتي ديروز خبر بهم رسيد كه مهران قاسمي از ميان ما رفته اصلا باور نمي كردم.خبر خيلي كوتاه بود اما غم انگيز.همش با خودم مي گفتم مگه مي شه.آخه چرا؟من و مهران قاسمي چند جا با هم همكار بوديم و خوش اخلاقي مهران هميشه باعث آرامش بود.ولي حالا مهران از پيش ما رفته.نمي دونم تا كي بايد خبرهاي بد بشنويم.امسال سال سختي بود و زمستانش سخت تر.فقط به اين فكر مي كنم كه كي اين زمستان تموم مي شه.كي اين سال لعنتي تموم مي شه كي؟

به قدري غمگين و افسرده ام كه ديگه نمي دونم بايد چي كار كرد.اميدوارم كه خبرهاي خوب بشنوم. اما گويا اس ام اس ها و تلفن ها گوياي وضعيت ديگري است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:34  توسط فرنوش  | 

گويا اين روزهاي بد قصد ندارند دست از سر ما بردارن.وقتي خبر اعدام راحله به همراه چند تن ديگر را شنيدم مو به تنم راست شد و افسوس خوردم كه چرا بايد اينطور بشه.

اين روزهاي بد و تلخ كي قرار جاي خودش را به روزهاي به نسبت آروم بده.فكر كنم ديگه هر چهارشنبه براي كساني كه حكم قصاص دارند ناامن باشه و صد افسوس كه راحله ديگر جان ندارد.نمي دونم خانواده هاي قربانيان چطور راضي به ديدن اعدام يك نفر مي شن.نمي خوام بگم كه اونها نبايد داغدار باشن ولي كسي مثل راحله فكر نمي كنم كه ديدن اعدامش چندان لذت بخش باشه.ما تا كي بايد چوب اين تفكرات سنتي رو بخوريم.تا كي بايد شاهد قتل زناني باشيم كه به دلايل مشكلات حقوقي و نابرابري مجبور به قتل مي شن و بعد هم بايد تاوان آن را پس بدن.

اصلا توقع نداشتم كه تنها پس از دو هفته شاهد اعدام راحله باشم.درسته كه راحله رو نديدم و برخوردي باهاش نداشتم ولي اينقدر خودم را بهش نزديك احساس مي كنم كه انگار ديدمش.

الان بسياري در زندانهاي سراسر كشور در شرايط راحله هستند بايد براي آنان تلاش كرد اما .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:42  توسط فرنوش  | 

شنيدن اينكه قرار كسي اعدام بشه هم كمي سخت و ناراحت كننده است.مهم نيست كه او را مي شناسي يا نه؟مهم اين است كه قرار كسي رااعدام كنند.از زماني كه حكم اعدام راحله و زهرا كاظميان تاييد شد بسياري از مدافعان فعالين حقوق بشر تلاش كردند تا شايد رضايت اولياي دم را گرفته و حتي فرصتي بگيرند.

نمي دونم چرا هميشه چهارشنبه هاي آخر هر ماه روزهاي خوبي نيستند.در اوين هم چهارشنبه هاي آخر هر ماه حكم هاي تاييد شده اعدام اجرا مي شود.با اينحال و با تلاش دوستان راحله توانست وقت بگيرد و امسال نيز شب يلداي ديگري را سپري كند اما باز هم در زندان و نه در كنار فرزندانش!اما زهرا...

متاسفم.تنها چيزي كه مي توانم بگويم تاسف است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:35  توسط فرنوش  | 

یک:چند روز داره بارون می یاد و آدم دلش هوای سفر می کنه تو این روزهای بارونی و پاییزی.اما دریغ از این روزهای دل انگیز که فقط باید خبرهای بد بشنوی.

دو:دو هفته از دستگیری مریم حسین خواه می گذره و او هنوز تو زندان اوین.خوشحالم از اینکه روحیه اش رو نباخته و اونجا هم مشغول فعالیت کردن برای زنانی است که به دلیل نداشتن وکیل مجبور به تحمل زندان هستند.

سه:تنها خبر خوشی که حداقل تو این روزهای سرد پاییزی شنیدم آزادی دکتر رزاقی بود.بسیار از این خبر خوشحالم و پس از دیدن دکتر و روحیه خوبش بیشتر خوشحال شدم.

چهار:متاسفانه روز شنبه جلوه جواهری از بچه های فعال کمپین یک میلیون امضا نیز دستگیر و روانه زندان اوین شد.واقعا نمی فهمم که به چه دلیل و به چه جرمی فعالین دستگیر و روانه زندان می شوند.نمی دانم َآیا نوشتن جرمه و باید تاوان نوشتن رو با زندان داد؟

اینکه جرم مریم و جلوه تشویش اذهان عمومی تعریف شده یعنی چی؟نوشتن درباره مشکلات زنانی که در دادگاه های خانواده با آن دست به گریبان هستند آیا تشویش اذهان عمومی است؟واقعا نمی دانم که این تعریف درستی است یا نه؟

پنج:امیدوارم که دیگه خبر بد نشنوم.البته خیلی مطمئن نیستم اما امیدوار بودن خیلی خوب است و من امیدوارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:49  توسط فرنوش  | 

نمي دونم اين خبرهاي بد كي تموم مي شه.وقتي تلفن زنگ مي زنه يا مي خوام ايميلم رو چك كنم دلم شور مي زنه كه خدا كنه خبر بدي توش نباشه اما دريغ......

امروز ساعت ۲ظهر مريم حسين خواه هم دستگير و روانه اوين شد.مثل اينكه امسال سال بدي براي روزنامه نگارها است و تمومي هم نداره.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 18:20  توسط فرنوش  | 

هنوز از شوك زنداني شدن دكتر خارج نشديم كه خبر تاييد حكم دلارام علي رو شنيديم.واقعا باورم نمي شه كه براي يك دختر جوان بدون دليل و بدون انجام جرمي چنين حكمي رو بدن.نمي دونم اين روزهاي سخت كي مي خواد تموم بشه.كي؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:33  توسط فرنوش  |