تبليغاتX
روسري آبي

روسري آبي

يادداشت هاي روزانه يك زن

چند روز كه مي خوام بنويسم و دست و دلم به نوشتن نمي ره.اول اينكه يك خبر خوب و اينكه زهرا زني كه به خاطر كشتن فرزند همسرش به اعدام محكوم شده بود و همسلولي محبوبه از مرگ نجات يافت.واقعا صحبت كردن درباره گرفتن جان يك انسان كار چندان ساده اي نيست چه برسد كه بخواهيم براي يك انسان حكم مرگ صادر كنيم.

دوم اينكه دو تن از فعالان زن كه در تجمع ۲۲ خرداد از سوي دادگاه احضار شده بودند محكوم به حبس تعزيري و تعليقي شدند.آخه به چه دليل اصلا معلوم نيست.خواست زنان و فعالان زن يك خواست غيرمعمول و يا نا ممكن نيست.يعني اين خواست ها اينقدر غير عادي است كه بايد يك چنين حكم هاي صادر شو د و چنين برخوردهايي شود.

فريبا داودي مهاجر و سوسن طهماسبي دو تن از فعالان زن هستند كه يكي به يك سال حبس تعزيري و چهار سال حبس تعليقي و ديگري به شش ماه حبس تعزيري و يك سال و نيم حبس تعليقي محكوم شده اند.

نمي دانم بايد چه گفت.شايد خواسته هاي زنان ايراني اينقدر عجيب و غريب است كه بايد به چنين عقوبتي دچار شود.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 0:47  توسط فرنوش  | 

ساعت ۹ صبح بود كه تلفن همراهم به صدا در اومد.دودل بودم كه بردارم يا نه.گفتم شايد كسي باشه.به شماره كه نگاه كردم ديدم نا آشنا است ولي جواب دادم ديدم محبوبه است گفت فرنوش خوبي؟حول شدم و يك سوال احمقانه ازش كردم تو كجايي؟محبوبه با خنده گفت تو زندان.خدا رو شكر كه صداش خوب بود.كمي دلم آروم گرفت و خيالم راحت شد تنها چند دقيقه تونستيم حرف بزنيم گرچه هزاران حرف داريم و داشتيم كه با هم بزنيم ولي اين مي مونه بعد از آزادي محبوبه.

محبوبه جان قرار شده كه بعد از آزادي همه با هم بريم شيراز.پس اميدوارم كه خيلي زود آزاد بشي.دلم برات خيلي تنگ شده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1:14  توسط فرنوش  |