فكر كنم دو سه هفته اي مي شه كه چيزي ننوشتم.سرم خيلي شلوغ بود و سرگرم كارهاي عقب افتاده ام بودم كه مدت ها بود بايد انجام ميدادم.روزهاي بد يا بهتر بگم خيلي بدي كه گذروندم و دارم ميگذرونم و تنها چيزي كه خوشحالم ميكنه كار!
خيلي جالب كه همه چيز در كار كردن خلاصه ميشه.خوشحال بودن، سرگرم شدن و ....
هفته گذشته پيش بچه هاي كار بودم.بچه هاي ايراني و افغاني كه به خاطر مشكلات مالي و فقر مجبورند از سنين پايين وارد بازار كار بشن تا بتونند به اقتصاد خانواده كمك كنند.بچه هايي كه فكر مي كنند از زمان بسته شدن نطفشون كارگر بوده و بايد تا ابد هم كودك كار باقي بمونند!
و حالا در انجمن كودكان كار به آنها ياد ميدن كه بنويسند، حرفهاشون رو بزنند، ابراز عقيده كنند و محكم باشند.بچه هايي كه به دليل فقر فرهنگي خانواده از تحصيل محروم موندن، دچار سوءتغذيه شديد هستند و اولين و حتي كم اهميت ترين مسائل روابط اجتماعي رو نميدونند.
۲۲ خرداد روز جهاني مبارزه با كودكان كار.اميدوارم كه روزي برسه كه هيچ كودك كاري تو دنيا وجود نداشته باشه.
اونها هم بتونند مانند هر كودك ديگري از امكانات تحصيلي، آموزشي و بهداشتي بهره ببرند.
وقتي نسرين كوچولوي هفت ساله رو ديدم كه داره با تعجب به كتاب ها نگاه مي كنه و توجهش به عكس هاي كتاب تن تن وميلو جلب شده اشك تو چشمام جمع شد كه چند تا از اين نسرين كوچولوها در كشورمون وجود دارند كه از تحصيل محروم هستند؟
ولي خوشحالم، خوشحال از اينكه يك روز تمام با اين بچه ها بودم.باهاشون زندگي كردم.پاي حرفهاشون نشستم و به كتاب خوندشون گوش كردم.
اميدوارم كه من هم بتونم با گزارشي درباره اونها اداي ديني كرده باشم به بچه هاي كار.
زماني كه مطلب يكي از بچه ها رو مي خوندم يك جمله توجهم رو خيلي جلب كرد:اي كاش كودك كاري وجود نداشت!
من هم اميدوارم.
