بعد از مدت ها دارم توی وبلاگم می نویسم.گرفتاری و مشکلات باعث شده که کمتر بتونم بنویسم.اما متاسفم که الان باید درباره خبری بنویسم که واقعا شوکه ام کرده.وقتی خبر دستگیری دکتر رزاقی رو شنیدم پای تلفن چند لحظه خشکم زد و فقط یه سوال از خودم پرسیدم چرا؟
راستش نوشتم درباره دکتر رزاقی خیلی سخته.استاد دانشگاهی که دغدغه اش جامعه مدنی است و برای رسیدن به این هدف هم تلاش می کنه.دکتر رزاقی اینقدر محترم هستند که حتی نوشتن درباره ایشان کاری بسیار سخت است.
اگر چه من مدت آشنایی من با ایشان کوتاه بود ولی ایشان انسانی شریف و استادی است که بسیار می توان از او آموخت.همونطوری که حداقل من و همکارانم که با ایشان مدتی در کنار هم کار کردیم بسیار از ایشان آموختیم.
شنیدن دستگیری چنین افرادی و نوشتن درباره آنان خیلی سخته خیلی سخت.امیدوارم که وقتی پست بعدی رو می نویسم خبر آزادی ایشان رو بنویسم.
واقعا نمی دونم چی بنویسم.هیمنقدر بگم که دستگیری افرادی چون دکتر رزاقی جز تاسف چیز دیگری را در بر نمی گیره.
واقعا امیدوارم که هر چه زودتر خبرهای خوب بشنویم.و امیدوارم که هر چه زودتر خانواده دکتر از نگرانی دربیان.دیشب تصمیم گرفتم در وبلاگم بنویسم ولی الان حتی نمی دونم چی بنویسم.شاید نیم ساعتی جلوی کامپیوتر نشسته بودم و داشتم فکر می کردم که نوشتن درباره دکتر رزاقی چقدر مشکله.
اما شاید تلنگری شد برای مرور یک سری خاطرات.در ضمن دوستان سایتی رو راه اندازی کردن به نام freesohrab.wordpress.com
در این سایت لوگویی هست که دوستانی که علاقه مند هستند می توانند آنرا در وبلاگشان بگذارند.
